تفاوت میان کارمند و کارآفرین چیست؟

» تفاوت میان کارمند و کارآفرین چیست؟

تفاوت میان کارمند و کارآفرین چیست؟

شروع کار با طرز فکر صحیح

وقتی در سنین رشد بودم معمولا می شنیدم که پدر بی پولم می گفت: «برو مدرسه و نمرات خوب بگیر تا بتوانی شغلی پر در آمد با مزایایی عالی پیدا کنی». او مرا به کارمند شدن تشویق می کرد. پدر پولدار اغلب        می گفت: «یاد بگیر که کسب و کار خودت را راه بیاندازی و افراد خوبی را استخدام کنی». او مرا به کار آفرینی تشویق می کرد.

یک روز از پدر پولدارم پرسیدم که تفاوت بین کارمندان و کارآفرینان چیست. او جواب داد: «کارمندان پس از اینکه تجارتشان را بنا کردند دنبال شغل می روند. اما کار مدیران و کارآفرین ها قبل از آنکه تجارت راه اندازی شود شروع می شود».

آمار عدم موفقیت ۹۹٪

طبق آمارها ۹۹٪ از تجارت های تازه تأسیس، در طی ۵ سال با شکست مواجه می شوند و از آن ۱٪ باقی مانده ۹۰٪ تا قبل از سالگرد ده سالگی شان ورشکست می شوند. به بیان دیگر، تقریبا ۹۹٪ از تجارت های تازه تاسیس ظرف ۱۰ سال از بین می روند. چرا؟ عوامل زیادی مسبب این اتفاق هستند که ما مهم ترینشان را در اینجا ذکر می کنیم:

١- مدارس دانش آموزان را به نحوی تربیت می کنند که کارمندانی در جستجوی شغل باشند، نه کار آفرینانی در پی تاسیس کسب و کار

۲- مهارت هایی که لازمه ی کارمند خوب بودن است به مدیریت ارتباطی ندارد. 

۳- بسیاری از کارآفرینان قادر نیستند تجارتی را بنا کنند ولی به جایش تلاش زیادی برای راه اندازی کاری می کنند که خودشان صاحب کار خودشان باشند. آنها به جای اینکه صاحب تجارت باشند صاحب شغل آزاد هستند. ۴- معمولا کار آفرینان نسبت به کارمندانشان ساعات بیشتری کار می کنند و کمتر حقوق می گیرند، همین امر موجب خستگی و انصراف از کار می شود. 

5- بسیاری از کار آفرینان تازه کار بدون داشتن تجربه کافی وسرمايه لازم آغاز به کار می کنند. 

6- اگرچه بسیاری از کار آفرینان محصول یا سرویس فوق العاده ای را عرضه می کنند اما توانایی لازم برای عرضه ی آن محصول یا سرویس را ندارند.

پی ریزی زیربنای موفقیت

پدر پولدار می گفت: «راه اندازی یک تجارت مانند پریدن از هواپیما بدون چتر است. کار آفرین وقتی در بین آسمان و زمین قرار دارد همانجا شروع به ساختن چتر نجات می کند و امیدوار است که چترش قبل از برخورد با زمین باز شود. اگر کار آفرین قبل از ساختن چتر به زمین برخورد کند، بازگشت دوباره به هواپیما و ساختن چتر بسیار مشکل است.»

حتما بسیاری از شما خوانندگان کتاب های سری پدر پولدار این موضوع را می دانید که من در خیلی از مواقع قبل از اینکه موفق شوم چتر خودم را بسازم از هواپیما پریده ام. اما خبر خوب این است که پس از برخورد کردن با زمین دوباره مثل فنر به سمت بالا برگشته ام. در این کتاب برایتان درباره بعضی از همین پرش ها، سقوطها و بازگشت هایی که داشته ام صحبت می کنم. اما چون برخی از شکست هایم کوچک بوده است بازگشت از آن برایم آنقدر سخت نبوده است. منظورم این است که حداقل تا قبل از راه اندازی تجارت کیف پول های مردانه، بعد از هر شکست توانستم خیلی زود خودم را پیدا کنم و به حالت اولم برگردم. در قسمت های بعدی کتاب به جزئیات این موضوع خواهم پرداخت زیرا در طول مسیر کاری‌ام اشتباهات متعددی را مرتکب شدم و از آنها درس‌های زیادی گرفتم. موفقیت در تجارت مرا به عرش می برد و سقوط از آن هم مرا به زمین می‌کوبید. یک سال طول کشید تا توانستم پس از سقوط تجارت کیف پول های مردانه خودم را جمع و جور کنم و دوباره سر پا بایستم. این اتفاق تبدیل به مهم ترین تجربه ی تجارتم شد و من در زمانی که خودم را جمع و جور می کردم خیلی چیزها راجع به تجارت و کسب و کار یاد گرفتم.

شکاف سد

یکی از دلایلی که سبب شکست سنگینم در تجارت کیف پول های مردانه شد این بود که به مسائل به ظاهر که به مسائل به ظاهر پیش پا افتاده اصلا اهمیت ندادم. راست است که قدیمی ها می گفتند هرچه بزرگتر باشی سخت تر به زمین می خوری. اگر چه تجارت کیف پول در ابتدا کوچک بود، اما به قدری سریع رشد کرد و بزرگ شد که سه موسس آن، که من و شرکایم بودیم، از عهده‌ی اداره اش برنیامدیم. در واقع ما به جای آنکه تجارت راه اندازی کرده باشیم، یک فرانکشتاین خلق کردیم که تبدیل به هیولا شد بود و خودمان خبر نداشتیم. به عبارت دیگر، موفقیت ناگهانی مان در واقع باعث شد سریع هم شکست بخوریم. مشکل اصلی این بود که خودمان از شکست خوردن مان بی خبر بودیم و فکر می کردیم موفق شدیم. فکر می کردیم پولدار شدیم و تصور می کردیم نابغه تجارت هستیم، تا حدی که حتی تلاش نکردیم از مشاوران کمک بگیریم (منظوم وکلای ثبت جواز است) و به حرف هیچ کس گوش نمیدادیم.

ما سه کار آفرینی که در اواخر دهه دوم زندگی و اوایل شروع دهه سوم زندگی بودیم، به تجارتمان بی توجه شده بودیم و شب ها تا دیروقت به مهمانی می رفتیم. در واقع تصور می کردیم کارمان را انجام داده ایم و تجارت مان را راه انداخته ایم. خودمان را کار آفرین می دانستیم. در واقع باورمان شده بود که آدم های بسیار موفقی هستیم. پیش همه پز میدادیم و آنها هم به افتخار ما می نوشیدند. بعد از مدت کوتاهی هر کدام از ما پی خرید ماشین اسپرت و وسایل لوکس رفتیم. موفقیت و پول چشم مان را کور کرده بود و نتوانستیم ببینیم روی سدی که ساخته بودیم ترک هایی در حال شکل گرفتن بود.

در نهایت سد شکست و خانه ی پوشالی مان فروریخت و چترمان باز نشد!

موفقیت زیادی

من به این دلیل تجربه های ناشی از حماقت هایم را به شما می گویم که ثابت کنم برخلاف تصور خیلی ها عدم موفقیت موجب شکست یک تجارت نمی شود؛ هر چند در بعضی مواقع اینگونه می شود. شکست تجارت کیف پول برای من تجربه ی با ارزشی بود زیرا به وسیله ی آن توانستم در اول راه کسب و کارم این نکته را دریابم که گاهی موفقیت زیاد دلیل یک شکست می شود. منظورم این است که تجارتی که در اصل و ابتدا ناقص و غلط بنا شده باشد، هر چند هم که با موفقیت هایی همراه بشود اما بالاخره شکست می خورد.

مجله ارم بلاگ

منبع: کتاب پیش از آنکه کارتان را رها کنید ( مجموعه پدر پولدار پدر بی پول) رابرت کیوساکی

ترجمه محمد رضا آذینی

آخرین مطالب این وبلاگ



Buy Website Traffic Cheap
سفر به مناطق گردشگریسفر به مشهد،سفر به کیش
Buy website Traffic
خرید اینترنتی قهوه